درسنامه آموزشی ادبیات فارسی کلاس هشتم
درس 16: پرندۀ آزادی، کودکان سنگ
پرندهٔ آزادی
محمّد در آغوش پدرش
چونان پرندهای بیمناک
آشیان دارد،
از بیم دوزخ آسمان.
- آه ای پدر، پنهانم کن، پنهان
بالهای من در برابر این توفان
ناتوان است، ناتوان
در برابر این تیرگی
و آنها که در بالا در پروازند.
محمد در بغل پدرش مثل پرنده ای ترسناک (از ترس آتش هواپیماهای دشمن که از آسمان فرو میریزد) لانه دارد،
آه ای پدر، مرا بپوشان؛ بالهای من در برابر این این صدای ترسناک، در برابر این تاریکی سایه هواپیماهای جنگنده اسرائیلی که آن بالا پرواز میکنند، طاقت ندارد.
محمّد، فرشتهٔ بیپناهی است،
نزدیک به تفنگ صیّادی سنگدل،
او در سایهٔ خود تنهاست
چهرهاش روشن است، چونان خورشید
قلبش سرخ و روشن است، چونان سیب
صیّادش میتواند به شکارش دیگر گونه بیندیشد؛
با خود بگوید:
«اکنون او را رها میکنم،
تا آنگاه که بتواند فلسطینش را
بیغلط تلفّظ کند...
و فردا چون سرکشی کند،
شکارش میکنم...»
محمد پرندۀ بی آشیانهای است که به تفنگ شکارچی بیرحمی نزدیک است. او کاملاً بیپناه و تنهاست. صورتش همانند خورشید روشن است، قبلش مانند سیب قرمز و روشن است. شکارچی میتواند به این شکار کوچک جور دیگری نگاه کند؛ با خود بگوید: «حالا به او کاری نداشته باشم، تا وقتی که بتواند واژۀ فلسطین را بدون غلط تلفظّ کند و اگر در آینده نافرمانی کرد، صیدش کنم»
«محمّد الدّوره»
خونی است که از بعثت پیامبران
جوشیده است
پس ای محمّد، صعود کن!
صعود کن تا سِدْرَةُ المُنتهی!
«محمد الّدوره» خونی است که از زمان برانگیخته شدن پیامبران جوشیده است. پس ای محمد بالا بیا! بالا بیا تا به آخرین درجه برسی!
محمود درویش (شاعر فلسطینی)
کودکان سنگ
دنیا را خیره کردند
با آنکه در دستانشان جز سنگ نبود
چونان مشعلها درخشیدند
و چونان بشارت از راه رسیدند
ایستادگی کردند، خروشیدند و شهید شدند.
آه، ای لشکریان خیانتها و مزدوریها!
هر قدر هم که تاریخ درنگ کند
به زودی، کودکان سنگ، ویرانتان خواهند کرد!
ای دانشآموزان غزّه!
به ما بیاموزید؛
که چگونه سنگ در دستان کودکان،
حماسه میآفریند؟
ای فرزندان غزّه!
با تمام توانتان بتازید و
در راهتان استوار بمانید
در گسترهٔ نبردهاتان پیش بروید.
ای دوستان کوچک ما، سلام!
برای چیدن زیتون مهیّا باشید!
در لحظههایی که درختان زیتون، بارور میشوند
و وطنی زاده میشود در چشمها
و افقی دیگر نمایان،
چهرهٔ قدس، درخشان و
رخسارهٔ فلسطین پرفروغ و تابان میشود.
دنیا را شگفت زده کردند، با اینکه در دستهایش به غیر از سنگ هیچ چیز دیگری نبود مثل چراغدانها درخشیدند و مثل مژدگانی از راه رسیدند و استقامت کردند و فریاد زدند و شهید شدند.
آه، ای سپاه خائن گماشته شده! هر چقدر هم که زمان صبر و تأمل کند، به زودی بچههای فلسطین سنگ بارانتان میکنند و نابود میشوید. ای دانش آموزان غزۀ! به ما یاد بدهید که چگونه سنگ در دستهای کودکان، شجاعت خلق میکند؟
ای فرزندان غزۀ! با تمام قدرتتان با دشمن بجنگید و در راهتان محکم بمانید و در میدان نبردها جلو بروید. ای دوستان کوچک ما، برای زندگی در صلح و صفا آماده باشید! وقتی که درختان زیتون به ثمر مینشینند ملتی به دنیا میآید و کرهای دیگر آشکار میشود. چهرۀ قدس و فلسطین روشن و نورانی میشود.
نزار قَبّانی، ترجمه عبدالرضا رضایی نیا، با اندکی تغییر و کاهش
خودارزیابی (صفحهٔ 116 کتاب درسی)
1- در بند اوّل شعر پرندهٔ آزادی، تشبیهها را بیابید.
بند اوّل شعر پرندهی آزادی = تشبیه محمّد به پرندهای بیمناک
بند اوّل شعر کودکان سنگ = تشبیه کودکان فلسطینی به مشعل – تشبیه کودکان فلسطینی به مژده و بشارت
2- منظور شاعر از «کودکان سنگ» چیست؟ کودکانی که در فلسطین برای دفاع از خود و کشور خود سلاحی به جز سنگ ندارند و با پرتاب سنگ از خود دفاع میکنند.
3- نوجوانان فلسطینی برای آزادی سرزمین خود، چه کارهایی میکنند؟ آن ها راه گذشتگان خود را دنبال میکنند وایمان و اعتقاد خود را تقویت کرده و در کنار و دوشادوش بزرگترهای خود با اشغالگران مبارزه میکنند و در این راه از هیچ تلاشی دست نمیکشند.
گفتوگو (صفحهٔ 116 کتاب درسی)
1- دربارۀ «ادبیات پایداری» تحقیق کنید و نتیجۀ آن را در کلاس مطرح کنید.
2- با راهنمایی معلم خود، دربارۀ نماد سرزمین فلسطین تحقیق کنید و حاصل آن را در کلاس ارائه دهید.
فعالیتهای نوشتاری (صفحهٔ 117 کتاب درسی)
1- پیشوند «ب» را به ابتدای فعلهای زیر بیفزایید و شکل تغییر یافتۀ آنها را بنویسید.
- آمد = بیامد
- افروخته است = بیفروخته است
- افکنده بودند = بیفکنده بودند
2- در هر یک از جملههای زیر، گروههای اسمی را بیابید و هسته، وابستهها و نوع هر یک را مشخص کنید.
- هر سخن ارزشمند را پاس بدار.
سخن: هسته
ارزشمند: وابسته پسین؛ صفت بیانی
- هر روز، یک شعر زیبا بخوان.
شعر: هسته
زیبا: وابسته پسین، صفت بیانی
- دانش آموزان، چند درخت کاشتند.
درخت: هسته
چند: وابسته پیشین، صفت مبهم
3- درک و دریافت خود را از این بخش شعر «کودکان سنگ» بنویسید.
«وطنی زاده میشود در چشمها / و اُفقی دیگر، نمایان...».
دنیا تولد ملتی دیگر را میبیند و قدرت مظلومان آشکار میشود.